تبلیغات
ترکش ولگرد - اولین فریاد

اولین فریاد

یکشنبه 4 مرداد 1388 02:00 ق.ظنویسنده : ترکش ولگرد

 

این اولین مطلب این وبلاگم هست اصلا دوست نداشتم این طوری وبلاگمو تاسیس کنم

اما به هر حال این یکی از درد ناک ترین ترکش های زندگی من است .

 بسم رب المهدی

پروردگارا به تو پناه می برم از آن چه نمی دانم سخن بگویم و راه جویان راهم را چون خویشتن در تیه گمراهی و ضلالت سر گردان سازم.

روا مدار که به خاطر هوس خویش ، پای بطلان بر عنوان حق گذارم و باطل را بر حق گزینم.

باز هم به این جملات از امام سجاد اشاره کردم و آن را الگوی خود قرار دادم تا سخنی که خودم نشنیدم و ندیدم  و یا از جای مطمئن آگاه نشدم را بر زبان نیاورم .

به قولی از آقا کاظم غلامی می خوام یک بار فریاد بزنم و دیگر با خاطرات بد زندگی ام را ادامه ندهم در صورتی که فکر نمی کنم امسال با تموم خاطراتش فراموش شدنی باشه .

آره می خوام بگم امسال بر ما چه گذشت اما  نا چارم به گذشته گریزی بزنم.

 حاجی ما سال 84_85 پس از سال ها دوباره  وارد مدرسه ای از مدارس جنوب شهر و باسابقه در عرصه های چه علمی و چه مسایل دیگر!(منظورم رشدمونه)  شد تا  به بچه های جنوب شهر خدمت کند .

البته این حاجی ما کمی بد شانس بود چون  که اتفاقاتی در همون سال اول تو پایه مون رخ داد که با پا قدم نیک  ایشان همراه بود. (آخه ... بمیرم)

اما سر انجام سال اول تمام شد با 3 رتبه ی زیر هزار و سال دوم خدمت ایشان شروع شد و به دبیری نیز پرداختند (که بنده خودم از شیوه ی تدریسشان راضی بودم )و در این سال 9 نفر زیر هزار شدند اما سال سوم علاوه برخدمات قبلی مشاور نیز شدند که باز هم بنده ایشان را در این زمینه فردی آشنا وآگاه و به روز و کارآمد می دانم و زحمات بی دریغشان چه در این عرصه و چه در عرصه های دیگر غیر قابل انکار است و همین امر باعث رفاقت بین او و بچه ها بیش از پیش شد و در بین بچه ها به فردی محبوب تبدیل شد حتی در ذهن بنده ی حقیر و حتی بنده با این دیدی که از ایشون پیدا کرده بودم نسبت به حرف هایی که در بیرون مدرسه در مورد ایشون و سوابقشان و طرز فکرشون بیان می کردند بی اعتنا بودم چون بنده چیز دیگری درمدت   آشناییمون  از وی دیده و شناخته بودم .که امسال نیز گذشت با همه ی شرایط گذشت البته با درخشش27 نفر زیر هزار و تابستان پیش دانشگاهی شروع شد از همون اوایل زمزمه ای مبنی بر این که کادر در حال رفتن است شنیده می شد اما نه باقوت که کادر غیر رسمی قادر به کار نیست  و حتما باید کادر رسمی آموزش و پرورش باشد اما به گفته ی خود کادر با هیئت امنایی کردن مدرسه می توانستند هنوز هم کا ر کنم که این هم نشد یا بهتر بگم نذاشتن که بشه !! و سر انجام بعد از کلی کش و قوس کادر رفتنی شد و قرار شد کادر دیگری سر کار بیاید. تا این جا بچه ها کمی نگران سال تحصیلیشان شدند که دوباره زمزمه هایی از مدرسه ای دیگر به نام رهیار شروع شد اما باز هم اکثر بچه ها با هم قرار گذاشتند( در اولین جلسه ی حضور مدیر ) که یک هفته ی دیگر صبر کنند تا مدیر جدید کادر خود را اعلام کند بعد بچه ها با مشورت تصمیم آخر را بگیرند هنوز یک روز از این ما جرا نگذشته   بود که باخبر شدیم که یکی دیگه از حاجی های مدرسه اعلام کرده ((اگه تا فردا ثبت نام نکنید در رهیار دیگر نمی توانید ثبت نام کنید... )) همین جمله باعث شد که بچه ها قول قرارشون را فراموش کنند و نگران ازآینده  با سراسیمگی (و فکر می کنم با عجله) در رهیار ثبت نام کنند که مبادا رهیار را از دست بدهند خیلی جالبه که نه تنها تا اون موقع بلکه تا چند هفته بعد نیز این کار(ثبت نام ) ادامه داشت!! البته این جا جا داره از بچه هایی که به عهد خود وفا کردند وصبر کردند و تصمیم گرفتند و با تدبیر بیشتری مدرسه ی خود(چه رشد وچه...)را انتخاب کردند تشکر کنم.

باز هم از این اتفاقات جالب مخوام براتون بگم حاجی !که به طور رسمی تا پایان شهریور در رشد بودندو داشتند از همین لحظات نیز برای خدمت استفاده می کردند که به چند تا از آنها می پردازیم:

 

حاجی!(در گفتگو با یکی از بچه های پایمون) : وقتی که من به آقای خالقی گفتم هیچ کدوم از معلمین غیر رسمی را در اختیار نداری ، آقای خالقی شوکه شد و گفت من نمی دونستم که با این شرایط قراره من مدیر بشم و با ناراحتی از اتاق رفت بیرون و تا امروز (دو یا سه روز بعد از ماجرا) پایش را حتی در مدرسه هم نذاشته !!.

در صورتی که او در اون مدت هنوز مدیر سروش شاهد بوده نه رشد!!

آقای خالقی: من با علم به این که می توانم فقط از همکاران رسمی  اما از مناطق مختلف  استفاده کنم مدیر شدم و در رابطه با اون روز نیز بنده نمی دانم که حاجی از من چه دیدن که این طور گفتن .

حقیر: این بارشما خودتان قضاوت کنید!!!!؟

حاجی!(در گفتگو با مادر یکی از اولیای جدیدالورود):وضعیت مدرسه معلوم نیست  ( رو هوا ه )  بچه ات رو بردار و برو جای دیگر ثبت نامش کن.

حقیر:باز هم خودتان قضاوت کنید.

حاجی!(در گفتگو با یکی از بچه های پایمون): اگر کسی موتورش روشن است بهتر است در رشد بماند.

حاجی!(در گفتگو با عرفان خدابخشی (نفر اول پایه)):من صلاح می بینم که تو در رهیار باشی.

حقیر:می خواستم ببینم در پایه ی ما کسی موتور روشن تر از عرفان بود

حقیر:باز هم خودتان قضاوت کنید.

 چیز جالب دیگه که ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود این بود1)اطلاع رسانی دقیق از ثبت نامی های رهیار توسط اس ام اس با شماره های ناشناس به افرادی خاص 2)پخش شدن یه سری واژه های به ظاهر زیبا اما درباطن کثیف و فریبنده مثل : بچه ها احساسی فکر نکنید  یا این که بچه ها سرنوشت خود را باهم گره نزنید و به هم قلاب نکنید و .... 

سوال دیگری  که مدت هاست که بی جواب در ذهن من مانده این اینه که مگه حاجی های ما نمی گفتند رشد یه سنگردیگه ای (مثل جبهه، مثل  کرسی های سیاست!)برای خدمت به خلق خدا مخصوصا خلق مستضعف یعنی همون بچه های جنوب شهر؟! ، مگر نمی گفتند که ما برای ادای دین به این شهدا در این مدرسه جمع شدیم ؟!مگر نمی گفتند که ما رو به اندازه ی بچه هاشون دوست دارن؟! مگر در جبهه ها این چیز ها را تمرین نکردند؟! مگر جانباز نشدند تا این چیز ها در بین ما زنده بماند؟! مگر نمی گفتن ما برای خدا کار می کنیم ؟!مگر به خون شهدای مدرسه برای صدق نیتشان قسم نخوردند؟! مگر عشق به بچه ها دلیل بودنشان در رشد نبود ؟!و هزارن سوال دیگر که حتی طاقت پرسیدنشان راهم ندارم چه برسد به پاسخشان.

پس چرا بارفتنشان (حاجی ها!!...) سعی در کله پا کردن رشد ودر پی آن بد بخت کردن همون عده از بچه های جنوب شهر کردند ؟!!

پس چرا معلمین کادر قبل به جز(...فکر کنم بدونید) چون در رودر بایسی با حاجی ها  قرار دارند حاضر به کمک به ما نشدند؟ هان چرا؟

چرا حاجی های ما با کنایه و نیش زبونشون از معلمینی که مانده بودند استقبال می کردند و همواره با اصطلاحاتی چون خائن آنها را تحویل می گرفتند؟

چرا با هر شیوه ی کثیفی سعی در خارج کردن بچه های خوب از مدرسه می کردید؟

چرا دید همه ی بچه هارا نسبت به کادر جدید (که در حد توانش بل بیشتر کار کرد) مخدوش کردید؟!

چرا؟!

چرا؟!

.

.

.

کجاست کار خدایی کردن

کجاست آن خدمت به خلق

.

.

ببخشید شب بود نتوانستم بلند تر فریاد بزنم!!

 شاید باز هم ادامه داشته باشد الله اعلم

 یاعلی مددی 


برچسب ها: فریاد ، ترکش ، تیه گمراهی ، هوس ، حق ، امام سجاد ، الگو ، کاظم غلامی ، جنوب شهر ، نمونه رشد ، منطقه 16 ، خدمت ، زیرهزار ، پیش دانشگاهی ، امنایی ، مدیر ، ثبت نام ، رهیار ، شهریور ، حاجی ، خالقی ، سروش ، قضاوت ، موتور روشن ، عرفان خدابخشی ، سرنوشت ، گره ، قلاب ، شهدا ، خون ، قسم ، کنایه ، خائن ، شیوه کثیف ، کادر ، خلق ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 آذر 1389 02:35 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.