تبلیغات
ترکش ولگرد - زنگ خطر!

زنگ خطر!

یکشنبه 2 آبان 1389 01:29 ق.ظنویسنده : ترکش ولگرد

 

 امیرالمومنین (علیه السلام) :

همانند آن كس مباش كه بى آنكه كارى كرده باشد به آخرت امید مى بندد و به آرزوى دراز خود توبه را به تاءخیر مى افكند. گفتارش به گفتار زاهدان ماند و كردارش به كردار دنیاپرستان . هر چه از دنیا بهره اش دهند، سیر نگردد و اگر بى بهره اش دارند، قناعت نكند. نعمتى را كه به او ارزانى داشته اند، سپاس نتواند گفت ، باز هم ، خواهان باز مانده آن است . دیگران را از زشتكارى منع مى كند و خود از كارهاى زشت باز نمى ایستد. از دیگران كارهایى را مى طلبد كه خود انجام نمى دهد. نیكان را دوست دارد ولى عمل نیكان ندارد. با گنهكاران دشمنى مى ورزد و خود یكى از آنهاست . به سبب بسیارى گناهانش از مرگ بیزار است ، ولى در انجام دادن كارهایى كه سبب بیزارى او از مرگ شده ، پاى مى فشرد. چون بیمار شود از كرده خود پشیمان شود و چون تندرستى خویش بازیابد به لهو و شادى روى نهد. اگر از بیمارى بهبود یابد بر خود مى بالد و چون بیمار گردد نومید مى شود. هرگاه بلایى به او رسد، خدا را بزارى مى خواند و اگر به آسایشى رسد، چون مغروران ، رخ برمى تابد. نفسش در پندارها بر او چیره شود و آنجا كه پاى یقین در میان مى آید بر نفس خود چیرگى نیابد. اگر دیگران گناهى كنند، خردتر از گناه او، بر آنان بیمناك شود و براى خود پاداشى بیش از عملش مى طلبد. اگر بى نیاز شود، سرمست و مغرور شود و اگر بینوا گردد، نومید و ناتوان در عمل كوتاه آید و در خواستن مبالغت ورزد. اگر محنتى بر او عارض شود از جاده شریعت پاى بیرون نهد. سخنان عبرت آمیز گوید و خود عبرت نگیرد. اندرز مى دهد و خود اندرز نپذیرد. در گفتار بر خود ببالد و به كردار از همه كمتر باشد. در آنچه ناپایدار است با دیگران رقابت كند و در آنچه پایدار است به مسامحت بگذرد.غنیمت در نظرش غرامت است و غرامت را غنیمت انگارد. از مرگ مى ترسد و پیش از آنكه فرصت از دست بشود، به كار نیك نمى شتابد. گناه دیگران را بزرگ مى شمارد و بزرگتر از گناه آنان را، اگر خود مرتكب شود، خرد مى انگارد. طاعت و عبادت خود را بسیار مى شمارد، هر چند، اندك باشد و طاعت و عبادت دیگران را حقیر مى انگارد، هر چند، بسیار باشد. بر مردم طعن مى زند و خویشتن را مى ستاید. در نزد او لذت جویى و لهو با توانگران دوست داشتنى تر است از ذكر گفتن با فقیران . به زیان دیگران و سود خود داورى كند ولى به سود دیگران و زیان خود داورى نمى كند.دیگران را راه مى نماید ولى خود را به گمراهى مى كشد. مى خواهد كه همگان فرمانبردار او باشند و حال آنكه ، خود همواره راه عصیان در پیش مى گیرد. مى خواهد كه حق او را بكمال ادا كنند و خود، حق كسى را بكمال ادا نمى كند. از مردم مى ترسد ولى نه به خاطر خدا ولى از خدا در كارهاى بندگان او نمى ترسد.

حکمت150نهج البلاغه

"در سکوتی که دلت دست دعا باز نمود . یاد ما باش که محتاج دعاییم هنوز..."


برچسب ها: حکمت150نهج البلاغه ، دعا ، طاعت و عبادت ، عبرت آمیز ، اندرز نپذیرد ، زاهدان ، دنیاپرستان ، امیرالمومنین (علیه السلام) ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 30 آبان 1389 03:50 ب.ظ

 
یکشنبه 23 آبان 1389 11:00 ق.ظ
سلام
کاشکی امسال آسمان چشمام بتونه خاک شدن را ازت بگیره...
با احترام خاک.
جمعه 21 آبان 1389 11:11 ب.ظ
سلام
خدایا هرگز نگویمت که دست من بگیر / عمریست گرفته ای مبادا رها کنی؟
با احترام خاک.
شنبه 8 آبان 1389 02:19 ق.ظ
سلام داداش
اولا تبریک میگم تارهای عنکبوت وبلاگت رو بالاخره پاک کردی!
خوب،بریم سراغ نظر من:
1خیلی لذت بردم از اینکه از نهج البلاغه نوشتی. باعث تحول در من برای پست زدن شد.
2تو رو نمیدونم ولی من که شخصا اینجوری ام. بعضی از اون صفاتی که تو حکمت گفته شده که در رابطه با دیگران بود مثل "دیگران را از زشتكارى منع مى كند و خود از كارهاى زشت باز نمى ایستد. از دیگران كارهایى را مى طلبد كه خود انجام نمى دهد.سخنان عبرت آمیز گوید و خود عبرت نگیرد." و... تو رو نمیدونم ولی من که شخصا این صفاتو دارم،مال اینه که احمقم. نه اینکه اونقدر پست و کثافت ام(ببخشید این کلماتو به کار می برم. من لایق همین هام) که عمدا این کارا رو میکنم. مال اینه که نهج البلاغه نمیخونم که بدونم دردم ایناست. در مرحله بعد، مال اینه که اون دانسته هام، هنوز برام به عمل تبدیل نشده. نه که نخواستم، دلایل زیادی داره که حوصله شو ندارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.