تبلیغات
ترکش ولگرد - قربانی عید الاکبر

قربانی عید الاکبر

جمعه 5 آذر 1389 11:41 ب.ظنویسنده : ترکش ولگرد

 

   روایت است که یکی از بزرگان امام زمان را در غروب عید الاکبر نمی دانم در خواب یا بیداری مشاهده می کنند و چهره ی ایشان را غمگین و محزون مشاهده می کنند و با تعجب از ایشان می پرسند این عید که عید الاکبر شماست چرا دیگر محزون و ناراحتید؟ حضرت فرمودند بعد از این عید است که همه ی مصیبت ها بر ما روانه می شود.بعد از این عید است که...

   آری بعد از این عید است که علی (علیه السلام) را خانه نشین می کنند و بعد از این عید است که طناب به دست مبارکشان می بندند، بعد از این عید است که در خانه ی مولایمان را آتش می زنند و...

   این هفته داشتم مختار را می دیدم . این هفته هفته ی خاک و خون بود. روضه ی مصور بود و اشک و آه ...

   نمی دونم وقتی شما می دیدید دارند خیمه ها رو می سوزونند و گوشواره ها را از گوش ها می کشند چه حالی دست داد...

نمی دانم وقتی به اسارت بردن خانواده ی پیامبر را دیدید چه چیز هایی را در ذهن مرور کردید...

نمی دانم وقتی ذوالجناح را دیدید و یادی از نقاشی غروب کربلای استاد فرشچیان را در ذهن بیدار کردید چه حالی دست داد...

   نمی دانم وقتی  می دیدید که یک حرامزاده روی منبر نشسته و هر چه می خواهد به فرزند پیامبر می گوید و همه سکوت کرده اند چه حالی دست داد...

کمتر از20 روز دیگر مانده تاشروع همه ی این اتفاق ها و ...

...و چه زیباست این تعبیر از این عید الاکبر و معرفی مولایمان که گفته اند "پیامبر در واقع دست قربانی دین را بالا برد بالا برد تا قربانی  دین خدا را معرفی کند.

ان شا الله  تمام خون های ریخته شده ، هر کدام دملی چرکین بشود به جان تمامی دشمنان تا دیگر نتوانند قدمی بردارند.

والسلام


برچسب ها: مختار نامه ، عید الاکبر ، امام زمان ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 آذر 1389 12:10 ق.ظ

 
چهارشنبه 17 آذر 1389 10:17 ق.ظ
سلام رفیق.
توی ایندانشگاه خراب شده بدجوری گیر افتادیم.
دارم کمکم زیر این همه سختی له میشم،دعا کن خدا صبرم بده.
توی این ماه محرمی بدجوری دلم میخواد که هیئت مشتی برم ولی حیف که اینجا قحطیه هیئت اومده.
دعا کن برای ما که خیلی محتاج دعاییم.
به همه ی بچه ها سلام منو برسون.
یا علی.
سه شنبه 16 آذر 1389 02:32 ب.ظ
سلام
ماه محرم آمد. التماس دعا
یکشنبه 14 آذر 1389 03:20 ب.ظ
سلام
دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب
دوباره روضه ی گودال و قامت زینب
دوباره روضه ی شاهی به روی خاک و به خون
دوباره روضه ی سنگ و شکایت زینب

عرض ارادت، التماس دعا
چهارشنبه 10 آذر 1389 07:55 ب.ظ
بارالها عجلم را تو به تاخیر انداز،
چند روزی است دلم تنگ محرم شده است.
سه شنبه 9 آذر 1389 04:09 ب.ظ
سلام.خوبین.
یه جوون دانشجو هستم كه برای دلم و برای مبارزه با جنگ نرم یه كاز هایی انجام میدم.
انشاالله كه قبول واقع بشه.اسمم علی و كاشمری هستم . همین.
خوشحال میشم بازم به سیب سبز سر بزنین.
یا علی
2آ بفرمایید
دوشنبه 8 آذر 1389 07:44 ب.ظ
سلام.جالب بود .دستتون درد نكنه
خوشحال میشم به من هم سر بزنید
یا علی
2آ بفرمایید
یکشنبه 7 آذر 1389 06:38 ب.ظ
سلام
خدا قوت
شهید باش تا شهید شی!
یا علی
یکشنبه 7 آذر 1389 12:42 ق.ظ
سلام داداش!

آخر حسین ماتم تو میکشد مرا / این غصه ی محرم تو می کشد مرا ...

حق نیگهدارت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.