تبلیغات
ترکش ولگرد - راه نور

راه نور

پنجشنبه 26 اسفند 1389 01:20 ق.ظنویسنده : ترکش ولگرد

 

کمی بیش نمانده تا دیدار سرزمین عشق ،با راه نور به سرزمین عشق خواهیم قدم گذاشت در این ره .

باورم نیست که سال پیش به دیدار آمده بودم .

خداوندا یاریمان ده در این سرزمین بتوانیم خود را پاک کنیم و خود را نزدیک کنیم به شهدای سرزمین پاکمان و  در این راه قدم نهیم.

خداوندا دعاهایشان را برایمان محفوظ دار.

کمک کن بتوانیم در این زمان که بوی ظهور بیش از هر زمان به مشام می رسد در این را قدمی هر چند کوچک برداریم و بتوانیم غلامی برای این مسیر بندگی باشیم.

نباشیم امثال کسانی که در این راه بی حرکت نشسته اند و فقط حرف از انتظار می زنند یا مثال آنانی که حتی دیگر همین را هم زمزمه نمی کنند و روز به روز در این ورطه ی هولناک خود را از امامشان دور می کنند و چشمانشان را محکمتر از گذشته روی هم فشار می دهند تا روشنایی فراگیر شده ی حقیقت را حتی از پشت پلک های یخ زده یشان راهم درک نکنند یا آنانی که سعی دارند با مشغول کردن خود، نور را نبینند و به کور سویی که برای خود ساخته اند دل ببندند یا آنانی که همره با شیطان ابدی و ازلی همگام شده اند و با هم وسوسه انگیزی می کنند.

خدایا در راهیان نور و نوریان قدم می زنیم تا دل های زنگار گرفته و غبار گرفته ی خود را که در این ماتمکده ی شهر محبوس شده دوباره نور را ببیند، باز هم آشنا شود با آن دیاری که ازآنجا آمده تا باز هم یاد آورد صدای اذانی را همان اول در گوشمان زمزمه می کردند تا یادآورد از کجا آمده و با چه کسانی همنشین بوده و به کجا باید برود، بداند که چه مسیری برایش ساخته شده بداند که باید به کجا برود و الآن به کجا می رود؟!

نمی دانم...بعد از مدتی است  که دوباره قلم یاری داد و دل گفت از این دیار غربت و آن دیار قربت از این دل های پریشان و ازآن چشم های نگران از این سیاهی های جهالت و غفلت و از آن انوار نور و رحمت.

بار خدایا ....

بار خدایا شاید این بار بهتر صدایت می زنم که می دانم در آخر هم خودت تنها شنوای من هستی و تنها خودت راهبر این مسیر هستی ، سرگردان مانده ام و تنها یا غیاث المستغیثین!

این بار که صدایت می زنم دوست دارم فقط خودت را ببینم و صدای خودت را فقط بشنوم ، دوست دارم  راهم را پیدا کنم در اینجا و خودت کمکم کنی تا آرام آرام قدم بردارم در آن راه تا برسم  به سویت.

یا اله العاصین!

خدایا گناهانم را مبین و راه نشانم بده که بی تو از درد تنهایی حتی بغض هایم را هم نمی توانم آزاد کنم.

یا الله و یا الله ویا...


برچسب ها: کربلای ایران ، راهیان نور ، جنوب ، جبهه ، شهید ، شهادت ، شلمچه ، خدایا ، گمراه ، راه ، مدد ، گناه ، اله العاصین ، غیاث المستغیثین ، قدم ، کمک ، چشم ، بغض ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 اسفند 1389 01:21 ق.ظ

 
چهارشنبه 3 فروردین 1390 09:57 ق.ظ
سلام رفیق.خدا قوت.
حالا که بعد از اردوی جنوب دارم مطلبت رو میخونم،می بینم که چقدر قشنگ نوشتی،واقعا بهت رشک میبرم!!!!!!!!!!!!!!
یا علی.
پنجشنبه 26 اسفند 1389 01:23 ب.ظ
آی رفقا بشارت
داریم میریم زیارت
داریم میریم به جبهه
به امید شهادت

اگر چه من هم با شما هستم در این سفر همراه، اما باز هم التماس دعا...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.